نیو فان | دانلود فیلم

دسته‌بندی نشده Archives - صفحه 480 از 2465 - نیو فان | دانلود فیلم

توضیحات


به گزارش مجله فیلم

برترین ها – ترجمه از احمد محمدی: بازیگری یکی از پردرآمدترین شغل های دنیاست. بسیاری از مردم به خاطر شهرت و مخصوصا ثروت، آرزوی بازیگر شدن دارند. البته بازیگران بلافاصله برای ایفای یک نقش، میلیون ها دلار دریافت نمی کنند! همانطور که این ۱۰ هنرمند می توانند به شما بگویند که بازی در هر نقش به معنی پارو کردنِ پول نیست! برخی از این بازیگران برای بازی در یک فیلم تقریبا هیچ نگرفتند و خیلی های شان هم موقعی آن نقش را بازی کردند که تازه کار نبودند و اسم و رسمی به هم زده بودند؛ بنابراین می دانستند که به جیب زدن میلیون ها دلار از یک فیلم چه مزه ای می دهد اما با این حال و با علم به این که نقشی که قرار است بازی کنند آورده مالی زیادی برای شان نخواهد داشت، آن را قبول کردند.

دستمزد برخی از بازیگران این لیست برای فیلم مورد نظر، چند صد هزار دلار بوده است؛ با این حال در مقایسه با قراردادهایی که معمولا می بندند (بالای میلیون دلار) رقم ناچیزی محسوب می شود. سایر بازیگران لیست هم دستمزدهای پایینی در حد چند هزار دلار دریافت کرده اند.

۰۱) لیندسی لوهان: کمتر از ۳۰۰۰ دلار برای بازی در فیلم «کانیونز» (The Canyons)

سوپراستار‌هایی که برای بازی در بهترین فیلم شان تقریبا هیچ نگرفتند!

روزگاری بود که لیندسی لوهانِ جوان، یکی از انتخاب های اول کارگردان های هالیوود به شمار می آمد و البته هنوز هم از اعضای خانواده هالیوود محسوب می شود. به همین دلایل باور این که برای بازی در فیلم «کانیونز» فقط روزی ۱۰۰ دلار گرفته، دشوار به نظر می آید؛ جمعا ۲۳۰۰ دلار برای ۲۳ روزی که برای این فیلم جلوی دوربین می رفت!

اما لیندسی لوهان برای رهایی از کلیشه ای که به دلیل بازی های سال های جوانی اش از او در اذهان ساخته شده بود، بازی در این فیلم را پذیرفت؛ فیلمی که متاسفانه خوب هم از آب در نیامد و کمتر کسی برای دیدنش به سینما رفت.


۰۲) اپرا وینفری: کمتر از ۵۰,۰۰۰ دلار برای بازی در فیلم «رنگ ارغوانی» (Color Purple)

سوپراستار‌هایی که برای بازی در بهترین فیلم شان تقریبا هیچ نگرفتند!

چطور می توان تصور کرد نام شخصی به ثروتمندی اپرا وینفری در این لیست باشد؟! اما اپرا در آغوش ثروت و مکنت زاده نشد و باید برای به دست آوردنش تلاش می کرد! در زمان حاضر اپرا یکی از هنگفت ترین دستمزدهای دنیا را به خود اختصاص می دهد و حتی رکورد درآمد روزانه یک میلیون دلار را در کارنامه اش ثبت کرده است.

به همین دلیل شنیدن این که برای بازی در فیلم «رنگ ارغوانیِ» استیون اسپیلبرگ چقدر دستمزد گرفته، آدم را شوکه می کند! اپرا وینفری برای این بازی کلا ۳۵,۰۰۰ هزار دلار گرفت؛ پولی که در حال حاضر با آن ثروت افسانه ای اش، شاید ۳ دلار و ۵۰ سنت هم به نظرش نیاید! و البته بازی اش در این فیلم به قدری تحسین برانگیز بود که او را کاندیدای جوایز بسیاری کرد.


۰۳) رایان گاسلینگ: هفته ای هزار دلار برای بازی در فیلم «نیمه ی نلسون» (Half Nelson)

سوپراستار‌هایی که برای بازی در بهترین فیلم شان تقریبا هیچ نگرفتند!

افراد زیادی مشهور شدن رایان گاسلینگ بعد از بازی در فیلم «دفترچه یادداشت» (Notebook) به خاطر دارند. همه عاشق جذابیت او شده بودند. کمی بعد از آن، رایان در فیلمی به نام «نیمه ی نلسون» ایفای نقش کرد که دستمزدش فقط هفته ای هزار دلار بود! کمی غیرمنطقی به نظر می آمد، چرا که او در «دفترچه یادداشت» خوش درخشیده بود.

با این که این فیلم زیاد دیده نشد و خیلی ها آن را دست کم گرفتند، اما رایان گاسلینگ را کاندیدای دریافت اسکار نقش اول کرد. از آن زمان بود که رایان، دستمزدهای ناچیز را پشت سر گذاشت و به قراردادهای میلیونی رسید.


۰۴) متیو مک کانهی: ۲۰۰,۰۰۰ دلار برای بازی در فیلم «باشگاه خریداران دالاس» (Dallas Buyers Club)

سوپراستار‌هایی که برای بازی در بهترین فیلم شان تقریبا هیچ نگرفتند!

متیو مک کانهی از سال ۲۰۰۰ میلادی با نقش آفرینی در فیلم های رمانتیک کمدی حضور خودش را در هالیوود تثبیت کرد. اما اخیرا با ایفای نقش های جدی استادیش در بازیگری را به همه دنیا نشان داده است. این موضوع به خوبی در فیلم «باشگاه خریداران دالاس» که او را کاندیدای اسکار کرد، نمایان است.

با وجود دستمزد کمی که دریافت کرد، «باشگاه خریداران دالاس» یکی از فیلم هایی است که تاثیر زیادی روی زندگی مک کانهی گذاشت و کارگردان ها را متوجه پتانسیل های بازیگری او ساخت و از آن زمان بود که پیشنهادهای بازی در نقش های جدی یکی پس از دیگری به سمت او سرازیر شد.


۰۵) جورج کلونی: تخفیف های نجومی برای بازی در فیلم های مهم

سوپراستار‌هایی که برای بازی در بهترین فیلم شان تقریبا هیچ نگرفتند!

وقتی که نام هالیوود آورده می شود، در کنار اسامی مانند بن افلک، مت دیمون و تام کروز؛ همه به یاد جورج کلونی نیز می افتند. او در زمره بازیگرانی است که بالاترین سطح دستمزد را به خود اختصاص می دهند اما در عین حال بسیار هنرمند فروتنی است و عقایدی مخصوص خودش دارد که با توجه به آنها بازی هایش را انتخاب می کند.

برای مثال مشهور است که اگر فیلمی از نظر جورج کلونی با اهمیت باشد، تخفیف های نجومی برای دستمزدش قائل می شود. او برای بازی در فیلم هایی مانند «شب به خیر» (Good Night) و «فرزندان» (Descendants)، تنها چند صد هزار دلار دریافت کرد. البته چند صد هزار دلار مبلغ کمی نیست اما برای امثال جورج کلونی که معمولا قراردادهای چند میلیونی می بندند واقعا تخفیف زیادی است!


۰۶) برد پیت: دستمزد ناچیز برای فیلم «تلما و لوییز» (Thelma and Louise)

سوپراستار‌هایی که برای بازی در بهترین فیلم شان تقریبا هیچ نگرفتند!

برد پیت هم یکی از بالاترین دستمزدها را در هالیوود دریافت می کند اما ابتدای بازیگری اش از این خبرها نبود! این فیلم «تلما و لوییز» بود که کار و بار برد پیت را سکه کرد و فرصت های بی شمار بازیگری را پیش پایش نهاد. البته برای آن فیلم فقط ۶,۰۰۰ دلار دریافت کرد! برای مقایسه، قرارداد بازی در فیلمی مثل «باشگاه مبارزه» (Fight Club) 17.5 میلیون دلار بود. مطمئنا هر وقت برد پیت یاد فیلم تلما و لوییز بیفتد از دستمزدی که دریافت کرد، خنده اش خواهد گرفت!


۰۷) جنیفر لارنس: دریافت شندرِ غاز برای یکی از اولین فیلم هایش

سوپراستار‌هایی که برای بازی در بهترین فیلم شان تقریبا هیچ نگرفتند!

او هم مانند برد پیت، بسیار فروتنانه استارت بازیگری اش را زد! جنیفر لارنس تا به امروز قراردادهای میلیونی بسیاری برای ایفای نقش هایش بسته است اما او هم بالاخره باید از یک جایی شروع می کرد و این آغاز، فیلمی بود به نام «استخوان زمستان» (Winter’s Bone). جنیفر در زمان اجرای آن نقش بسیار جوان بود و این در فیلم نیز کاملا مشخص است.

او برای این نقش کلا ۳۰۰۰ دلار دستمزد گرفت اما فیلم به خوبی دیده شد و بازی زیبای جنیفر چشم منتقدان هالیوود را خیره کرد و کاندیدای اسکار بهترین بازیگر زن شد! جهت اطلاع تان باید عرض کنم که رقم قراردادهای جنیفر خانم در حال حاضر دور و برِ ۲۰ میلیون دلار می پلِکد!


۰۸) تام کروز: فقط ۱۰۰,۰۰۰ دلار برای فیلم «مگنولیا» (Magnolia)

سوپراستار‌هایی که برای بازی در بهترین فیلم شان تقریبا هیچ نگرفتند!

از هر کس بپرسید سقف قرارداد بازیگری در هالیوود متعلق به چه کسی است؟ بی بروبرگرد یکی از نام هایی که به ذهن اش خطور کند، تام کروز است! خب، پس در لیست ما چه می کند؟! به این دلیل که برای بازی در فیلم مگنولیا فقط ۱۰۰,۰۰۰ دلار دریافت کرد. شاید برخی فکر کنند که صد هزار دلار هم پول کمی نیست ولی این مبلغ برای بازیگری در سطح تام کروز، پول خرد هم حساب نمی شود!

تام کروز در فیلم هایی مثل سری «ماموریت غیرممکن» میلیون ها دلار دریافت می کند پس چرا باید نقشی را با دستمزد صد هزار دلار بازی کند؟! به خاطر این که وقتی فیلمنامه اش را خواند، به حدی تحت تاثیر قرار گرفت که گفت مبلغ قرارداد اصلا برایش مهم نیست و فقط می خواهد بهترین بازی ممکن را در این فیلم انجام دهد.


۰۹) داستین هافمن: فیلم «فارغ التحصیل» (The Graduate)

سوپراستار‌هایی که برای بازی در بهترین فیلم شان تقریبا هیچ نگرفتند!

فیلم «فارغ التحصیل» با بازی داستین هافمن، عنوان یکی از پرفروش ترین فیلم های تاریخ را یدک می کشد! این فیلم از زمان ساخت تا به حال فروش باورنکردنی ۱۰۴,۹۴۵,۳۰۵ دلار را تجربه کرده است اما داستین هافمن بیچاره فقط ۱۷,۰۰۰ دلار دستمزد گرفت! چرا؟ به خاطر این که به یک بنده خدا هفده هزار دلار بدهی داشت و سریع قرارداد را امضا کرد.

البته همین فیلم بود که سکوی پرتاب داستین هافمن به اوج موفقیت شد و هنوز ۱۰ سال از بازی در آن نگذشته بود که برای ایفای نقش در فیلم «پاپیون» ۱٫۲۵ میلیون دلار دریافت کرد اما مطمئنا هنوز که هنوز است به خاطر آن هفده هزار دلار خودش را نبخشیده است!


۱۰) جیم کری: قرارداد صفر دلاری در فیلم «مرد بله گو» (Yes Man)

سوپراستار‌هایی که برای بازی در بهترین فیلم شان تقریبا هیچ نگرفتند!

از آنجایی که جیم کری بازیگر فروتنی است، وقتی برای امضای قرارداد «مرد بله گو» رفت، اصلا تقاضای پول نقد نکرد! در عوض چند درصد از فروش ناخالص فیلم را خواست. واقعا شجاعانه رفتار کرد چون ممکن بود فیلم در گیشه شکست بخورد و حتی یک دلار هم دستش را نگیرد! اما از بخت بلندش، فیلم نه تنها شکست نخورد بلکه در کل ۲۲۵ میلیون دلار فروش کرد! به این ترتیب قراردادی که جیم کری بسته بود، ۳۶٫۲ درصد از سود ناخالص فیلم را روانه جیب او ساخت؛ یعنی ۳۵ میلیون دلار ناقابل!

Let’s block ads! (Why?)

گردآوری : filme.ir


به گزارش مجله فیلم

مجله همشهری ۲۴ – ایثار قنواتی:

آزادی را فریاد کن – Cry Freedom (1987)

دنزل واشنگتن هم مانند خیلی از بازیگران، کارش را با بازی در سریال های تلویزیونی شروع کرد. «آزادی را فریاد کن» جزو اولین فیلم های بلندی است که واشنگتن در آن از بازیگران اصلی فیلم است. این فیلم اما سکوی پرتاب او در هالیوود بود. هر چند «آزادی را فریاد کن» به لحاظ تکنیکی و کارگردانی خیلی به دل منتقدان ننشست، اما بازی دنزل واشنگتن در نقش یک سیاه پوست مبارز حسابی سروصدا کرد و او را برای اولین بار نامزد جایزه اسکار کرد.

دنزل واشنگتن (Denzel Washington)


شکوه – Glory (1989)

ادوارد زویک کارگردان فیلم ها و سریال های تلویزیونی بود و برای یکی از اولین فیلم های سینمایی اش سراغ دنزل واشنگتن رفت. وقتی «شکوه» به نمایش در آمد، چنان مورد استقبال تماشاگران و منتقدان قرار گرفت که کمتر کسی فکرش را می کرد. فیلم در دوران جنگ داخلی آمریکذا می گذرد و داستانش درباره تبعیض نژادی و نادیده گرفتن قهرمان های سیاه پوست آن دوران است. دنزل واشنگتن برای «شکوه» اولین جایزه اسکار و گلدن گلوب اش را گرفت.

دنزل واشنگتن (Denzel Washington)


مالکوم ایکس – Malcolm X (1992)

در زمان اکران «مالکوم ایکس» خیلی ها با توجه به اسم فیلم که نام یکی از مبارزان سیاه پوست بر روی آن بود، به شوق دیدن فیلمی ضد نژادپرستی به سینماها رفتند، اما در نهایت فیلمی با روایت جذاب و هالیوودی با بازی بسیار خیره کننده دنزل واشنگتن نصیب شان شد. هر چند تماشاگران از تماشای چنین فیلمی راضی بودند، جای همه جزئیات شخصیت حقیقی مالکوم ایکس و مبارزاتش خالی بود. واشنگتن برای بازی در این فیلم یک بار دیگر نامزد جایزه اسکار و گلدن گلوب شد.

دنزل واشنگتن (Denzel Washington)


هاریکین – The Hurricane (1999)

حالا دیگر دنزل واشنگتن تقریبا به بازیگر نقش مبارزان سیاه پوست تبدیل شده بود. شاید به همین دلیل بود که نورمن جویسون برای ساخت فیلمی از زندگی بوکسور شناخته شده سیاه پوست، روبین هاریکین، سراغ واشنگتن را گرفت. اما نتیجه اصلا فیلم راضی کننده ای از آب در نیامد. منتقدان، «هاریکین» را فیلمی سطحی دانستند. اما دنزل واشنگتن به تنهایی با بازی خوبش جور عقب ماندگی فیلم را کشید و یک بار دیگر نامزد جایزه اسکار شد و جایزه گلدن گلوب و بفتا را هم از آن خود کرد.

دنزل واشنگتن (Denzel Washington)


روز تمرین – Training Day (2001)

حالا وقت آن بود که دنزل واشنگتن در نقش آدم بده خوش بدرخشد. او در نقش پلیس خلافکار، فرمان «روز تمرین» را در دست داشت. واشنگتن برای بازی در این فیلم بالاخره بعد از چند بار نامزدی، دومین جایزه اسکارش را گرفت و همبازی اش ایتن هاوک نامزد بهترین بازیگر مرد در اسکار شد. منتقدها علاوه بر تحسین بازی ها و کارگردانی «روز تمرین»، فیلمنامه این فیلم را فراتر از ظرفیت یک فیلم اکشن توصیف کردند.

دنزل واشنگتن (Denzel Washington)


جان کیو – John Q (2002)

اگر بخواهیم از یک سرخوردگی در کارنامه حرفه ای دنزل واشنگتن نام ببریم، بدون تردید آن بازی در فیلم «جان کیو» است. فیلم در نقد نظام سرمایه داری آمریکا است اما این نقد با داستان سردستی فردی از طبقه کارگر که پول عمل جراحی پسرش را ندارد، بیشتر به فیلمی سیاسی و شعاری و داد و فریادهای تبلیغاتی تبدیل شده است. فیلمین که شاید اگر واشنگتن نوار زندگی اش را به عقب برگرداند، بازی در آن را رد کند.

دنزل واشنگتن (Denzel Washington)


مردی در آتش – Man on Fire (2004)

«مردی در آتش» از آن فیلم های تونی اسکاتیِ تمام عیار است. مردی مستأصل که جایگاه اجتماعی اش را از دست داده (دنزل واشنگتن) مامور حفاظت از دختربچه ای است که دزدیده می شود. حالا مرد سرافکنده تر از قبل خود را بازسازی می کند و بعد از نجات جان دختر به دوران قهرمانی اش باز می گردد. «مردی در آتش» را می شود جزو فیلم هایی به حساب آورد که با لحن پرشتاب و سریع، فرصت نفس کشیدن به مخاطب شان نمی دهند و او را با اتفاقات درگیر کننده همراه می کنند.

دنزل واشنگتن (Denzel Washington)


گنگستر آمریکایی – American Gangster (2007)

بعد از چند فیلم مایوس کننده، دنزل واشنگتن با بازی در «گنگستر آمریکایی» به روزهای اوجش بازگشت. واشنگتن در نقش فرانک لوکاس، رئیس باند مواد مخدر و راسل کرو در نقش ریچی رابرتس، مامور درستکاری که می خواهد جلوی این باند تبهکار را بگیرد. بازی واشنگتن و کرو در مقابل هم یکی از نقاط قوت فیلم است و باعث شده «گنگستر آمریکایی» به فیلمی بسیار سرگرم کننده و جذاب تبدیل شود.

دنزل واشنگتن (Denzel Washington)


پرواز – Flight (2012)

بازی در نقش یک خلبان کارکشته باعث شد تا دنزل واشنگتن یک بار دیگر نامزد جایزه اسکار شود. «پرواز» بیشتر از آن که فیلمی اکشن باشد، فیلمی است درباره خدمت یا خیانت، نقشی دوگانه که واشنگتن به خوبی از عهده آن بر می آید. یکی از نکات قابل توجه «پرواز» بازگشت رابرت زمه کیس بعد از دوازده سال به صندلی کارگردانی یک فیلم سینمایی است. او که بعد از ساخت چند انیمیشن موفق به سینما بازگشته بود، با «پرواز» نشان داد که همچنان در سینما حرف هایی برای گرفتن دارد.

دنزل واشنگتن (Denzel Washington)


حصارها – Fences (2016)

دنزل واشنگتن برای بازی در نقش تروی مکسون برای پنجمین بار نامزد جایزه اسکار شد. «حصارها» علاوه بر این برای بهترین فیلمنامه اقتباسی، بهترین فیلم و بهترین بازیگر نقش مکمل زن هم نامزد اسکار شد. در نهایت یک اسکار از آن فیلم شد و وایولا دیویس مجسمه طلایی بهترین بازیگر نقش مکمل زن را به خانه برد. بازی واشنگتن در این فیلم تحسین برانگیز است. با وجود این که او از برادرش سوءاستفاده کرد، نه می شود گفت آدم بده فیلم است و نه آدم خوبه.

دنزل واشنگتن (Denzel Washington)

Let’s block ads! (Why?)

گردآوری : filme.ir


جین رو

 

فیلم جین رو : تشکیلات گرگ Jin-Roh : The Wolf Brigade 2018 یک فیلم درام اکشن و علمی تخیلی کره جنوبی محصول سال ۲۰۱۸ به کارگردانی جی وون کیم است. ستارگانی چون گانگ دونگ وون، هان هیو جو و جونگ وو سونگ در این فیلم ایفای نقش می کنند.

در فیلم جین رو : تشکیلات گرگ Jin-Roh : The Wolf Brigade 2018 در سال ۲۰۲۹ که در آن کره جنوبی و کره شمالی پس از سال ها آماده سازی برای یک دولت متحد مهیا می شوند. پلیس کره جنوبی یک واحد ویژه برای متوقف ساختن یک گروه تروریستی ضد سرخپوستان به نام “Sect” را راه اندازی می کند …

اگر از علاقه مندان این سبک فیلم های اکشن تخیلی هستید به شما پیشنهاد می کنیم این فیلم زیبا و مهیج را از سایت نامیا دانلود به راحتی دریافت نمایید.

تاریخ انتشار اولیه: جولای ۲۰۱۸ (کره جنوبی)
کارگردانان: جی وون کیم (به عنوان کیم جی وون)، جی وون کیم
نویسندگان: جی وون کیم (به عنوان کیم جی وون)، مامورو اوشی (داستان اصلی)
طراحی لباس توسط: ادی یانگ
گروه گریم: ریچارد آرگوجیو
تولید شده توسط: لوئیس تایوان کیم

دانـــــلود عمومی

دانـــــلود کاربران مخابرات کرمانشاه


سارا جمال‌آبادی: حدود دو ماه است که در تالار حافظ،  نمایش «چشم بر هم زدن» به کارگردانی محمد حسین زیکساری و نویسندگی محمد زارعی روی صحنه می رود. نمایشی که در فضای سالهای دهه ۶۰ می گذرد و تنها دو اجرا- روز شنبه و یکشنبه- تا پایان خود فاصله دارد.

این نمایش بر اساس رمان «بزرگ بابای آنتن دار» نوشته فرهاد بابایی، ساخته و پرداخته شده است. رمان «بزرگ بابای آنتن دار» – و البته نمایش چشم بر هم زدن اگر کاتالوگ این نمایش را ورق بزنیم- از دریچه هوشیاری تن و حواس آغاز می شود”نفس ها جاری؛ به زمینی که رویش دراز کشیده اید توجه کنید؛ به سفتی آن و وزن خودتان که روی زمین افتاده است.چشم ها بسته و نفس ها جاری!….به چشمک زدن ادامه بدهید و به آن اهمیت بدهید و جریان خون مغزتان را در کف پاهایتان از یاد نبرید، خونی را که از شما جاری می شود خوب احساس کنید.” اما این هوشیاری تن و آگاهی حواس به از دست دادن و فرو ریختن در تلاطم تبدیل وضعیت قرمز به سفید و سفید به قرمز می انجامد. وضعیتی ادامه دار و بی پایان همچون کابوسی که از نقطه پایان اش، مانند تاولی که می ترکد و آب داغ روی باقی سطح پوست می پاشد، دوباره شروع به تازه شدن، انتشار و سوزش می کند.

نمایش «چشم بر هم زدن» با قلاب انداختن به وجه های مختلف و نوستالژیک دهه شصت آغاز می شود؛ شاخصه هایی که به اندازه کافی در این سال‌هایِ بیم از آینده و میل به بازگشت به گذشته به شکل های مختلف باز آفریده شده اند، از تکرار برنامه های تلویزیونی آن سال ها و حتی  موسیقی ها  گرفته تا تولید کالاها و محصولات آن زمانی مثل دفتر و کتاب و حتی شیشه های شیر و … اما آنچه این نمایش را که بی سر و صدا و حاشیه در تالار دور از هیاهوی شهر- تالار حافظ- روی صحنه می رود، متمایز و قابل توجه می کند؛ متن آن است. متنی بر اساس رمانی که در عین حال که همه این نشانه ها را دارد؛ میل به  فرا از دهه شصتی بودنِ صرف و گریختن از همه این آویزها و نشانه هایی دارد که تا به امروز بر در و دیوار هر نوع روایتی از این سال ها بسته شده  و در عینِ تداعی؛ اجازه درک و لمس بیشتر آن زمان را از تماشاگر-بهتر است بخوانیم مشاهده گر- در هر جایگاهی که باشد؛ گرفته است.

رمان «بزرگ بابای آنتن دار» و بعد بالتبع آن نمایش «چشم بر هم زدن» نه فقط معطوف به دهه شصت وشناسه های آن، صدای بمب و آژیر و نوستالژیی اوشین دیدن و ریسه کشیدن و کفتر پر دادن و شانه های اِپل دار و خوابیدن روی پشت بام نمانده؛ حتی درگیر مرگ در زیر آوار جنگ با همه تکان دهنده بودنش خصوصا با بازی قابل توجه علی پویا قاسمی نمی شود و  از این مقطع ِ هیجان انگیز برای سر و دست نشان دادن در هنر نمایش و تصویر( و حتی ادبیات) استفاده نکرده و با عبور از آن سال ها به همراهی روح های سرگردان آن دهه؛ به دنبال بدن های تکه تکه شده اما ناباور از مرگی که به تمامی آنها را در خود کشیده، تا همین امروز و این زمان و اتفاق هایی که افتاده حرکت می کند و منجمد نمی شود.

رمان و متن نمایشی زاییده شده از آن؛ جسم های مرده آن سال ها را از زیر آوار و جلوی صفحه کوچک تلویزیون ۱۴ اینچ سیاه و سفید ، از زیر خِر خِر امواج ِ رادیویی تا فرکانس های ماهواره ای صاف امروز می کشد اما تنها چیزی که تغییر نمی کند و به لاشه ای پوسیده تبدیل نمی شود؛ اخبار است، اخباری که همچنان از وضعیت سفید به قرمز تغییر می کند و آنتن آن در گوش پسر ِ مرده خانواده فرو می رود و حتی خواب مرگ را برایش سخت می کند.

با استناد به این بن مایه قوی و خلاقانه که نتیجه ذهنیت نویسنده و اجرای هوشمندانه کارگردان است؛ تماشاگر درگیر تراژدی و کمدی در هم پیچیده ای می شود که آغاز و میانه و انتهای داستانش، سیال بودن مرگ در زندگی را به تصویر می کشد و مردگانی را که کاسه چشم های از هم پاشیده شان؛ هنوز به دنبال زندگی است، زندگی که با گذشت سال ها هنوز ؛ همچون عضوی تازه قطع شده؛ احساس می شود اما وجود ندارد.

۲۴۱۲۴۳


به گزارش مجله فیلم

اگر ذره‌ای از آنچه در دنیای ما گذشته بر سر آنها آمده باشد، امروز قطعا اثری از خانه مادربزرگه نیست، یحتمل آق‌بابا بازنشسته شده و هادی و هدی خود صاحب خانه و خانواده شده‌اند؛ خلاف دون‌دون هم سنگین‌تر شده و به جای تشویق بچه‌ها به خوردن شکلات، هزار ترفند جدید و خانه خراب کن دیگر یاد گرفته و جایی در کمین است…سرنوشت مجهول خانوده دوست‌داشتنی عروسک‌های قصه‌ساز سیما باعث شد نگاهی به حکایت آن روزها و این روزهای عروسک‌های تلویزیونی بیندازیم و سرنوشت آنها را از عادل بزدوده،‌ خالق بسیاری از عروسک‌های دوست داشتنی بپرسیم.

عروسکهای در گنجه

اگر به بخش کوچک نگهداری عروسکهای موزه سینما رفته باشید چند تایی از عروسکهای خاطرهانگیز دهه ۶۰ و ۷۰ را دیدهاید اما بقیه کجا هستند؟ مدتهاست پیگیر حال این عروسکهای دوست داشتنی هستیم؛ با موزه سینما تماس گرفتیم و شنیدیم غیر از دو مورد، سایر عروسکهای نگهداری شده در این مجموعه مربوط به سینماست. سوال اینجاست که این سرمایههای اسفنجی، چرا باید در گنجه صداوسیما آنقدر خاک بخورند تا رنگ و رویشان از بین برود، از سکه بیفتند و در نهایت نابود شوند یا در خوشبینانهترین حالت در گوشه خانه سازندهشان جا خوش کنند و از دوربین دور بمانند. در حالیکه بسیاری از این عروسکها هنوز قابلیت و ظرفیت ادامه دادن، دارند. شاهدش اینکه زیزیگولو با همان یکبار دیده شدن در قصههای تابهتا هنوز از خاطر نرفته است و در هر بازپخش همچنان بیننده دارد.

عادل بزدوده، عروسکساز خانه مادربزرگه، پسرخاله، شهر موشها، زیزیگولو و… برای جامجم روایت میکند: زمانی که مشغول ساخت عروسکهای شهر موشهای ۲ بودیم، خانم برومند دلسوزانه به موزه سینما سرزدند و دیدند همه عروسکهای ساخته من و رفیق مرحومم رحیم دوستی از بین رفتهاند. رحیم دوستی کسی است که عروسکهای سینمایی گلنار را ساخته، همان قورباغه، دو خرس و … . بدتر آنکه روی گوش عروسکهایمان شماره نوشتهاند! عجیب و غمانگیز است! مگر میشود به موزه سینما بروی و به عروسک دست بزنی و رویش بنویسی! این نشاندهنده بیتوجهی مطلق سینماییهاست. من و همکارانم در این حوزه بشدت از دست کسانی که متولی نگهداری از این سرمایهها هستند شاکی هستیم.

این عروسکها در خاطرات عده زیادی رسوب کردهاند، چرا نباید در حفظ آنها مسئولانه عمل کنیم؟ البته من تمام عروسکهای موزه سینما را بازسازی کردم و نمیدانم الان باز هم توی گوششان یا روی لباسشان شماره تلفن نوشتهاند یا نه!؟ خیلی سال پیش به مناسبت روز کودک و تلویزیون حدود پنجاه شصت تا از عروسکهایی که در آرشیو شبکه دو بود را هم تعمیر کردم. ما میتوانستیم گنجینهای از عروسکهای ایرانی، حداقل متعلق به ۴۰ سال اخیر را داشته باشیم.

اما متاسفانه کسی از عروسکهای هادی و هدی که ساخته مسعود صادقیان بود خبر ندارد، کسی از عروسکهای آسمون و ریسمون، درون و بیرون و نوزادها که خانم سعادت و محبوب به جایشان صحبت میکردند، اطلاعی ندارد. در حالیکه تمام اینها تاریخچه حضور عروسک در قاب تلویزیون هستند.

عروسکهای خوشبخت

هر قدر کودکیهای ما در روزگار سختتری نسبت به بچههای امروز گذشت اما از موهبتی برخوردار بودیم که کودکانمان از آن بیبهرهاند و آن تعداد بیشتر مجموعههای نمایشی عروسکی و قصهگویی بود که شخصیتهایشان آنقدر به زیبایی طراحی و پرداخت شده بودند که هنوز کنج دل بچههای دیروز جای دنجی دارند. عروسکهای امروز اما نسبت به پیشینیان خود، از اقبال بیشتری برخوردارند. در تلویزیون ریشه میکنند و به محبوبیت میرسند اما کم کم پایشان به تبلیغات، نقش بستن روی لوازمتحریر و بازار اسباببازی فروشیها هم باز میشود و به سرمایهای بدل میگردند که میتوان از آنها در جهت مادی و معنوی بهره برد. حتما عروسکهای بانمک مجموعه شکرستان، خانواده کلاه قرمزی و جناب خان را پشت ویترین اسباببازی فروشیها دیدهاید اما پیشتر گویی کسی فکرش قد نمیداد یا امکاناتش فراهم نبود که مثلا میشود مخمل را سالهای سال سرپا نگهداشت. مخالفان اینگونه بهرهبرداریها و تجاریسازیها اما کم نیستند. عدهای این عمل را نوعی سودجویی، پایین آوردن شان آن عروسک و مخدوش کردن رسالتش عنوان میکنند اما واقعیت این است که این کار بویژه در روزهای اوج محبوبیت یک عروسک میتواند برای ماندگاری او ثمربخش باشد. آنچنان که میبینیم دیروز این امکان وجود نداشت و از این رو دیگر ردی از آن اسفنجیهای خاطرهانگیز نمانده است.

عادل بزدوده معتقد است که منعی برای اینگونه استفادهها نیست البته به شرط آنکه به فرهنگ این مرزوبوم کمک کند و با ویژگیهای عروسک هماهنگ باشد، مثلا عروسک میتواند در مورد حافظت از محیطزیست، مصرف آب و مواردی این چنینی صحبت کند. او میگوید: این عروسکها بهتر است که عروسکهای فرهنگساز باشند تا تبلیغی.

کجاست اون خونه…؟

پیرزن مهربان و دانایی که مدام در حال برقراری صلح میان اهلخانهاش بود. اهل خانهاش که بودند؟ گربهای به نام مخمل که دل پاکی داشت اما گویی دوست داشت بدجنس به نظر بیاید و به همین خاطر با خانواده آقای حنایی که آنها هم در این خانه بودند، دشمنی میکرد. اهالی خانه مادربزرگه از گل باقالی خانم، نوک طلا، و نوک سیاه بگیر تا مراد و هاپورکومار هربار قصهای داشتند. همین قصهها، صداپیشههای حرفهای که روح به تن این اسفنجهای دوستداشتنی میدمیدند و آن آهنگ تیتراژ معروف همه و همه خانه مادربزرگه را برایمان ابدی کرد اما بعد از آن دیگر خبری از این عروسکهای خاطرهانگیز نشد. شاید برایتان جالب باشد بدانید چه بر سر اهالی خانه مادربزرگه آمده است؟ از عادل بزدوده خالق این عروسک‍‌های دوستداشتنی در مورد حال و روز عروسکهایش پرسیدیم. بزدوده گلایه داشت و گفت متاسفانه همه عروسکهای خانه مادربزرگه در آرشیو شبکه دوی سیما از بین رفتهاند و از آن مجموعه تنها چند عکس برایش باقی مانده است.

ختم به خیر شدن یک قائله

بعد از جنجالهای مالکیت جناب خان بود که جامجم با محمدعلی عبدا…زاده، است معاون حقوقی سازمان صداوسیما گفتوگو کرد و از قانون و حق مالکیت عروسکهای حاضر در برنامههای تلویزیونی پرسید. عبدا…زاده گفت: «پیش از این به برنامهسازان هشدار داده بودیم که تکلیف مالکیت آثار استفاده شده در برنامههایشان را مشخص کنند؛ در مورد جنابخان این اتفاق نیفتاده بود اما وقتی اداره حقوقی سازمان متوجه این موضوع و اعتراض صاحب امتیاز جناب خان شد، درصدد جلب رضایت او برآمد.» صحبتهای عبدا…زاده نشان میدهد که این قصه سر دراز دارد و دیگر عروسکها هم ممکن است به همین سرنوشت دچار شوند. معاون حقوقی سازمان صداوسیما گفته است که به تمامی برنامههای تلویزیونی در استانها نیز تذکر داده شده تا پیش از بروز چنین مشکلاتی از آن پیشگیری کنند و سازمان را در جریان مالکیت آثار مورد استفاده در برنامهیشان از جمله عروسکها قرار دهند. این قائله ختم به خیر شد اما هنوز تکلیف مالکیت حقوقی بسیاری از عروسکها مشخص نشده و شاید همین بلاتکلیفی است که باعث میشود بعد از پایان یک اثر عروسکی، عروسکهایش بیقیم و بیدلسوز به حال خود رها شوند.

زیزیگولو کجاست؟

فکر میکردیم آسیپولیکای مودب، محبوب و متفاوت از سیاره دیگری آمده اما قسمت آخر قصههای تابهتا، زیزیگولو و خیال زیبایش را از ما گرفت و فهمیدیم این بچه دوستداشتنی تنها رویای تجسم یافته زنی نویسنده بود. زیزیگولو دیگر هرگز به قاب تصویر بازنگشت اما برای ما هنوز بخش زیبایی از دنیای کودکانهمان است. خوشبختانه این عروسک مهربان از پس سالها جان سالم به در برده و به سرنوشت اهالی خانه مادربزرگه دچار نشده است و به همراه چند تا از عروسکهای تابهتا، نزد مرضیه برومند نگهداری میشود. بزدوده در اینباره میگوید: تلویزیون به ما کمک کرده که این عروسکها را بسازیم و نمایش دهیم پس صددرصد مالکیت حقوقی آنها متعلق به تلویزیون است اما متاسفانه از آنها درست نگهداری نکرده است. ای کاش این نگهداری را به ما میسپردند تا مثل زیزیگولو و چند تا از عروسکهای تابهتا سالم بمانند. هر چند باید بپذیریم مواد به کار رفته در ساخت عروسکها تاریخ مصرف دارد و بالاخره پوسیده میشود اما اگر در شرایط مکانی و آبوهوایی مناسب نگهداری شوند، بیش از شصت هفتاد سال عمر میکنند.

نوشین مجلسی

گرد آوری : مجله فیلم


به گزارش مجله فیلم

فیلم سینمایی «لس آنجلس-تهران» به کارگردانی تینا پاکروان یکی از فیلم‌های آماده اکران است. این فیلم که در ایران و امریکا فیلم‌برداری شده است؛ با بازی بازیگرانی مانند پرویز پرستویی، مهناز افشار، گوهر خیراندیش، شیرین یزدان بخش، زهیر یاری، بانیپال شومون، برایان للی، امی گواورا، جسی ننی، ژوبین رهبر و ماهایا پطروسیان ساخته شده است. طبق جدیدترین اخبار سینمای ایران، تینا پاکروان، کارگردان این با اشاره به این که عوامل در تلاش هستند که فیلم را برای مرداد یا مهر آماده کنند، گفت:

هنوز زمان اکران این فیلم سینمایی قطعی نیست و امیدواریم بتوانیم آن را در مرداد یا مهر به اکران برسانیم و الان این فیلم سینمایی آماده نمایش است.

نظر شما کاربران زومجی در رابطه با این خبر چیست؟ آیا فیلم لس آنجلس-تهران در فهرست فیلم‌های مورد انتطارتان است؟

منبع خبر

گرد آوری : مجله فیلم


به گزارش مجله فیلم

شیوه داوری هم به این شکل است که هر صنف حداقل یازده نفر را به عنوان هیات داوران رشته خود معرفی میکند و این هیات داوران تمام فیلمها را که در سالن نمایش خانه سینما برای آنان به نمایش درمیآید تماشا کرده و نهایتا پنج فیلم را بهعنوان نامزدهای رشته خود معرفی کرده و بعد از بین این پنج کاندید برنده اصلی را انتخاب میکنند. البته در تمام سالهای برگزاری جشن خانه سینما داوری فیلمها یکسان نبوده و پیش میآمد که در برخی از سالها شیوههای اندک متفاوتی برای داوری بهکار گرفته میشد. جشن خانه سینما تنها جشنی است که هیچگاه کمیته انتخاب نداشته و تمام تولیدات سال در آن مورد قضاوت قرار میگیرند که البته قضاوت هم توسط اعضای صنوف انجام میگیرد. در واقع جشن خانه سینما جشنواره نیست، بلکه مراسمی است شبیه اسکار که خود هنرمندان سینما از میان تولیدات سینمایی سال برگزیدگانشان را معرفی و به آنان جایزه میدهند و از این منظر اعتبار خاصی بین اهالی سینما دارد.

وقفه در برگزاری جشن

البته این جشن ۲ سال (سال ۹۱ و ۹۲) به علت تعطیلی خانه سینما برگزار نشد و پس از آن وزارت ارشاد دولت یازدهم در نخستین اقدام فرهنگی اش قفل خانه سینما را باز کرد. پس از این بازگشایی مجدد، قرار بود شانزدهمین دوره جشن «خانه سینما» برگزار شود که بهدلیل مشکلات مالی با روشی متفاوت برگزار شد و جوایز برندهها توسط چهرههای سرشناس سینمای ایران در اقصی نقاط شهر به دستشان رسید، بعد هم فیلم این اتفاق تدوین و در روز ملی سینما در برج میلاد برای اهالی سینما و اصحاب رسانه پخش شد.

پس از آن در دورههای هفدهم، هجدهم و نوزدهم نحوه برگزاری این جشن به روال سابق خود بازگشت و البته در هر دوره حواشی خود را هم به همراه داشت.

از هزینههای اضافی خودداری میکنیم

اما صبح دیروز سهشنبه (۱۹تیرماه) اولین نشست خبری بیستمین جشن بزرگ سینمای ایران به دبیری علی نصیریان در حالی برگزار شد که طی آن منوچهر شاهسواری، مدیرعامل خانه سینما اعلام کرد بیستمین جشن خانه سینما بدون برگزاری مراسمی ویژه و فقط با داوری فیلمها برپا خواهد شد. در واقع داستان از این قرار است که ظاهرا خانه سینما و هیات رئیسه جشن سینمای ایران تصمیم گرفتند که امسال با توجه به مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم، مراسم بزرگ جشن سینمای ایران را برگزار نکنند.

در این نشست شاهسواری با اشاره به اینکه امسال آخرین دوره از شیوهای است که ۲۰ سال است برگزار میشود، گفت: بار اجرایی جشنواره امسال به عهده مازیار میری است و آنچه اعلام میکنم شاید با فضای کنونی جامعه به نوعی همپیمانی است. به هرحال از زوایای گوناگون تعرضات اقتصادی و فرهنگی وارد میشود و ما باید سهم خود را ادا کنیم. شاهسواری افزود: ایام پرغصه و پرقصهای را میگذرانیم و به اتکای آن راز عمیق تاریخ ما که میهن دوستی را در خود دارد؛ امسال بر اساس سیاست چند سال خود که میگوید سینمای ایران قابل تفکیک نیست و رو به مردم ایران دارد، تصمیم گرفتیم جشن سینما را با داوری خوب به قوت اجرا کنیم اما از مراسم بزرگ و هزینه اضافی خودداری میکنیم. او خاطرنشان کرد: چنین تصمیمی برای ما سخت بود چون قرار بود یک روز خوش داشته باشیم ولی این یک تصمیم جمعی بود. مجوز این کار باید از رئیس جشن هم گرفته میشد و خوشحالم که از سوی آقای نصیریان تشویق هم شدیم. وی ادامه داد: ما در برخی موارد چارهای جز سکوت نداریم و نمیتوانیم حیثیت همکاران خود را در ویترین رسانهای بگذاریم ما میبایست کار کنیم چون فضای خانه سینما فضای کار است.

چه کسی دروغ میگوید؟

کنار کشیدن از برگزاری هرگونه مراسم فرهنگی قطعا باعث کاهش شادابی در جامعه و افزایش رخوت و بیانگیزگی میشود و این روزها شاهد این هستیم که خیلی از کنسرتها و بعضا تئاترها در حمایت از وضعیت معیشتی مردم لغو میشوند که البته با کنکاش در جزئیات بعضی از آنها به این نتیجه میرسیم که باید لغو میشدند. به عبارت دیگر متولیان اینگونه آثار وقتی تصمیم به لغو آثارشان گرفتند که دیدند بلیتهایشان به فروش نرفته و بنابراین تصمیم گرفتند از این شکست برای خودشان بهترین استفاده را ببرند و منت بگذارند سر مردم که برای همراهی با شما این کار را کردیم! حالا تشخیص دروغ و راست این ماجرا باشد پای خود مردم.

جشنواره فجر را برگزار نکنید

غلامرضا آزادی، تهیهکننده و کارگردان سینما هرچند مخالف لغو این جشن است، اما با مثبت ارزیابی کردن تصمیم مدیران خانه سینما در گفتوگو با جامجم بیان کرد: اگر تصمیمگیری مدیران خانه سینما مبنی بر عدم برگزاری جشن خانه سینما منصفانه و واقعا به دلیل توجه به مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم باشد که دستمریزاد دارد و بسیار مثبت هم هست، اما به نظر من جشن خانه سینما باید برگزار شود، چون جشن اصناف است. این جشن تنها جشنی است که در آن تمام تولیدات سال سینما مورد قضاوت قرار میگیرند و البته قضاوت هم به صورت حرفهای توسط اعضای صنوف انجام میگیرد. چنین جشنی قطعا تفاوتهای بسیاری دارد با جشنواره داخلی و بینالمللی فیلم فجر که دلارها خرج آن میشود. من هم موافق هزینههای بی دلیل و پر زرق و برق نیستم، اما به نظرم برگزاری جشن خانه سینما با شکل و شمایل جمع و جورتری ضروری است. چرا که نظاممند شدن نظام صنفی سینما موجب آبادانی بیشتر سینما میشود و حمایت رنگ بیشتری خارج از سلیقههای شخصی به خود بگیرد.

باران حیدری

منبع خبر

گرد آوری : مجله فیلم


اظهارات صادقي درباره تجربه يك سال گذشته و اوضاع فعلي تئاتر را در ادامه مي‌خوانيد.

يك سال از آغاز به كار سالن تئاتر «شانو» مي‌گذرد. اين يك سال و مسائلي كه داشتيد چطور تجربه‌اي به همراه داشت؟

اگر مي‌دانستم تا اين حد مشكلات مالي و اداري جانبي دارد هرگز چنين كاري نمي‌كردم. از بيمه آتش‌سوزي گرفته تا بيمه كارمندان، دريافت وام و در عين حال دست و پنجه نرم كردن با تورم، همه اينها به سختي پيش رفت و در اين يك سال من تلاش كردم پروژه با شكست مواجه نشود. با وجود تمام مشكلات كه بعضا موجب شد براي اولين‌بار پايم به دادگاه باز شود با اين همه از اينكه توانستم پايگاهي به دست بياورم بسيار خوشحالم. به هر حال اينكه چراغي به چراغ‌هاي فرهنگ و هنر اين شهر و اين كشور اضافه شده برايم خوشحال‌كننده است.

در اين وضعيت كه شهرداري برنامه‌اي براي حمايت از سالن‌هاي خصوصي تئاتر ندارد شما چه برنامه‌ريزي‌اي داريد؟

در گام اول از همه دوستاني كه كارشان ارزنده بود دعوت كردم نمايش‌هاي‌ خود را در اين سالن روي صحنه ببرند. البته در مقاطعي پيش آمد كه نمايش‌هاي ضعيف را با وجود مشكلات مالي رد كردم و به بهاي خالي ماندن سالن، تن به كيفيت پايين ندادم. در مرحله بعد سعي كردم اين سالن فقط محلي براي اجرا نباشد بلكه به صورت يك آكادمي فعاليت كند. به طوري كه خروجي اول آموزش‌ها به زودي در قالب نمايش «باغ آلبالو» توسط هنرجويان آماده اجرا مي‌شود. خودم هم دو نمايش را آماده اجرا مي‌كنم و خيلي حس خوبي است كه اين كار بدون خواهش و تمنا از كارمندان دون پايه انجام مي‌شود. حالا ديگر دغدغه اينكه جايي براي كار داشته باشم مطرح نيست. چهار سال است به مديران مي‌گويم بعد از نمايش «عزيز شنگال» حتي يك نمايش هم در تئاتر شهر كارگرداني نكرده‌ام. از قضا اين اتفاق در دوران حضور افرادي رخ داد كه به لحاظ مشي فكري و سياسي تا حدي به يكديگر نزديك بوديم. اما حالا آسوده هستم و در گفت‌وگويي كه با شهرام كرمي داشتم قرار شد براي سالن اصلي تئاتر هم نمايش آماده كنم.

زماني كه سالن‌هاي خصوصي رو به افزايش بود عده‌اي اعتقاد داشتند اين افزايش كمي در نهايت به افزايش كيفي منجر خواهد شد. به نظر شما تئاتر در سال‌هاي اخير به سمت ارتقاي كيفي حركت كرده است؟

افزايش كمي لزوما به افزايش كيفي منجر نمي‌شود. گرچه جوانان بااستعداد بسيار زيادي فعال هستند ولي اين طور نيست كه فكر كنيم در پرتو كميت به كيفيت مي‌رسيم. اين به تعريف افراد از تئاتر بستگي دارد. مساله‌اي كه آزارم مي‌دهد باندبازي در تئاتر است چون به جاي افراد خبره، حالا يك عده دلال براي تئاتر تعيين تكليف مي‌كنند. شما دقت كنيد از شيوه تبليغات گرفته تا پوسترها، انتخاب نمايشنامه‌ها و غيره ذره‌اي كيفيت هنري مطرح نيست، بلكه فقط روي حضور چهره‌ها مانور مي‌دهند كه پول بيشتري به جيب بزنند. اتفاقي كه موجب شده تئاتر ما روز به روز گيشه‌اي‌تر و فقيرتر شود. به همين دليل تئاتر در اين شرايط به جاي آنكه در زمينه اعتلاي فرهنگ و هنر ايفاي نقش كند به سوي فراهم كردن اسباب تفنن و سرگرمي يك عده پولدار حركت كرده است.

اما اين قشر معتقدند بنا به نياز جامعه و مخاطب به سمت افزايش سرگرمي و تفنن در تئاتر پيش رفته‌اند. يعني نياز و تقاضا وجود داشته است.

من سال‌ها قبل در مقاله‌اي توضيح دادم كه مخاطبان تئاتر ما طيف گسترده‌اي از افراد مرتبط با دانشگاه، جوانان دانشجو تا افراد مسن اهل مطالعه را شامل مي‌شود. افرادي كه با تئاتر مي‌انديشند، يعني تئاتر براي‌شان يك دستگاه فكري است كه به‌واسطه آن پرسش مطرح مي‌كنند و به پاسخ آن پرسش مي‌انديشند. با بحران‌هاي اقتصادي موجود دانشجويان از ميدان به در شده و عده‌اي نوكيسه جاي آنها را گرفته‌اند. قشري كه اتفاقا به‌شدت كم فرهنگ و محافظه‌كار هستند و از چنين شرايطي سود مي‌برند. اينها از تماشاي تئاتر فقط سرگرمي جست‌وجو مي‌كنند نه طرح مساله. بيشتر رقص و آواز و حضور چهره‌ها براي‌شان جذاب است. در يك كلام فقط به آتراكسيون علاقه دارند. امروز اگر به بعضي اجراهاي تالار وحدت، تماشاخانه ايرانشهر و ديگر سالن‌ها دقت كنيد با تئاترهاي لاله‌زاري تفاوت نمي‌كند.

دقيقا اين اواخر مثل بعضي تئاترهاي دهه ٤٠ پاي خواننده‌هاي زير متوسط بازاري هم به نمايش‌ها باز شده است.

دقيقا بعد از كودتاي ٢٨ مرداد هم همين اتفاق افتاد و با نابودي هسته‌هاي روشنفكري تئاترها به سمت آتراكسيون و رقص و آواز حركت كردند. امروز در ايران كودتايي اتفاق نيفتاده ولي جامعه ما به سمت شكلي از بورژوايي شدن حركت كرده است. جامعه پول‌پرستي كه همه‌چيز را حول محور پول شكل مي‌دهد و مي‌خواهد. البته تئاترهاي با كيفيت هم كم نداريم ولي وجه غالب نمايش‌ها به همين سو حركت كرده‌اند. هنرمندان جوان ما نيز از اين وضع سرمشق مي‌گيرند و تئاترهايي به صحنه مي‌آورند كه حتي عنوان ايراني ندارد. شخصيت‌هاي گنگ و فضاي موهوم موجود در بعضي نمايش‌ها ناشي از همين رويكرد است. تمام ريشه‌هاي بازشناسي جغرافيايي و جامعه‌شناختي كه منجر به خلق يك متن شده است را به عمد پاك مي‌كنند تا وجه تفنني و سرگرم‌كننده كار برجسته شود.

يعني زماني يك نمايش براي شما قابل پذيرش است كه مساله داشته باشد؟

در دوران بحران ما نبايد از قدرت تئاتر و كيفيت انديشه ورز آن غافل شويم و تماشاگر را محروم كنيم. البته كه در يك وضعيت عادي به همه گونه نمايش نياز است ولي امروز تئاتر تفنني به وجه غالب بدل شده كه با توجه به بحران‌هاي موجود در جامعه قابل پذيرش نيست. مديران سالن‌ها هم فقط به فكر كسب درآمد بيشتر هستند و ابدا به اينكه چه نمايشي در سالن آنها روي صحنه مي‌رود، توجه نمي‌كنند. چيزي كه از همه آزاردهنده‌تر به نظر مي‌رسد، رواج يك‌جور بي‌فرهنگي مدرن توام با شوخي‌هاي مبتذل در بعضي نمايش‌ها است. تمام وجه فاخر، فرهنگي، انديشمند و متشخص تئاتر فراموش شده است. قبلا مثلا در دهه ٤٠ اگر نمايشي روي صحنه مي‌رفت بعضا به چشم يك اتفاق ملي به آن نگاه مي‌شد. يعني تا اين حد در جريان فرهنگي و هنري تاثير داشت. الان در اين شلوغي شاهكار هم خلق كنيد به چشم نمي‌آيد.

چطور مي‌توان به اين وضعيت سامان داد؟

اينجا است كه اداره كل هنرهاي نمايشي بايد پيش قدم شود و حافظ منافع مردم و فرهنگ ملي باشد. تا وقتي دستگاه تصميم‌ساز دست روي دست بگذارد اين قشر نوكيسه كه بر اقتصاد، ورزش، سياست و بازار حاكم شده هنر را هم نابود خواهد كرد.

نبايد از خانه تئاتر انتظار خاصي داشته باشيم؟ به ويژه اين اواخر كه تغييراتي هم صورت گرفته و مدعي حركت رو به جلو هستند.

قطعا خانه تئاتر مي‌تواند موثر باشد ولي نمي‌دانم اين همه سروصدا براي انتخابات اخير خانه تئاتر به چه دليل بود. يك دفعه به سراغ جرياني رفته‌اند و مديري از بيرون آورده‌اند. من از آقاي گيل‌آبادي حمايت مي‌كنم ولي سوال مي‌پرسم كه چرا پنج سال پيش به اين نتيجه نرسيدند كه ايشان را بياورند؟ چرا حالا؟‌ البته پاسخ را مي‌دانم ولي فعلا امكان بيانش وجود ندارد. بله مساله اينجا است كه در يك شرايط درست و عادي خانه تئاتر هم مي‌تواند به ارتقاي كيفيت سالن‌ها و نمايش‌ها كمك كند ولي فعلا درگيري‌هاي ديگري وجود دارد.

۲۴۱۲۴۱


به گزارش مجله فیلم

بیش از دو دهه از اکران آخرین فیلم سینمایی مورتال کامبت (Mortal Kombat) می‌گذرد و به نظر می‌رسد طرفداران این سری محبوب می‌توانند در آینده منتظر فیلم جدیدی از آن باشند. به گزارش سایت That Hashtag Show لیست اولیه‌ای از شخصیت‌های این فیلم مشخص شده که شامل ۱۷ نفر می‌شود؛ از جمله یک شخصیت جدید و اطرافیانش. با هم نگاهی به این شخصیت‌ها می‌اندازیم که در مورد هرکدام توضیحاتی داده شده و محدوده سنی آن‌ها هم مشخص شده است:

  • کول ترنر (Cole Turner): یک شخصیت کاملاً جدید که نقش اصلی فیلم را بر عهده دارد و مردی است سی و چند ساله. کول ترنر بوکسوری است که با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می‌کند و همسر خود را از دست داده و بیشتر از هر چیزی در زندگی به دختر نوجوانش اهمیت می‌دهد؛ مردی مصمم و با اراده که نمی‌خواهد تسلیم سختی‌های روزگار شود.
  • کینو (Kano): شخصیت مرد مکمل فیلم که چهارمین دهه از عمر خود را پشت سر می‌گذارد؛ یک استرالیایی قوی هیکل و خشن که پیش از این عضو نیروهای ویژه بوده، ولی بعدها به یک مزدور و جایزه‌بگیر تبدیل شده است. کینو مبارزی مغرور و نترس است و قدرت زیادی دارد.
  • سونیا بلید (Sonya Blade): سونیا بلید شخصیت زن مکمل فیلم خواهد بود که سن و سالی نزدیک به کینو دارد؛ زن بلوند، زیبا و باهوشی که در این فیلم نویسنده است و پیش‌گویی‌های مربوط به مسابقات مورتال کامبت را دنبال می‌کند. او کول را برای این رقابت‌ها استخدام می‌کند و خودش هم مهارت بالایی در مبارزه دارد و شجاعانه برای تیم خود می‌جنگد.
  • رِیدن (Jin/Lord Raiden): خدای رعد که نامیرا است و از زمین دفاع می‌کند. ریدن با ۱۴ سال سن نیروهای زمین را برای مسابقات مورتال کامبت آموزش می‌دهد و رهبری می‌کند.
  • میلینا (Mileena): زن جنگجوی زیبا و مرگباری که بین ۲۵ تا ۳۵ سال سن دارد و جزو نیروهای Outworld محسوب می‌شود. او پوشش مخصوصی به تن دارد و پارچه‌ای هم روی صورت خود کشیده که بینی و دهانش را مخفی می‌کند.
  • جکس (Jackson Briggs/Jax): جکس مردی ۳۰ تا ۴۰ ساله است که افسر نظامی بوده و در اثر حادثه‌ای دستان خود را از دست داده است. او هم برای نبرد با نیروهای Outworld به سونیا و کول ملحق می‌شود.
  • لیو کانگ (Liu Kang): مردی ۲۰ تا ۳۵ ساله که قهرمان زمین محسوب می‌شود و در کنار قدرت‌های رزمی خود، توانایی پرتاب آتش را هم دارد.
  • کونگ لائو (Kung Lao): برادر لیو کانگ که سن و سالی مشابه او دارد و یک راهب کم صحبت است که در کنار مهارت‌های بالای خود، از یک کلاه بومرنگ-مانند هم استفاده می‌کند.
  • شنگ سونگ (Shang Tsung): جادوگری قدرتمند از سرزمین Outworld که سن او مشخص نیست و انرژی تاریک عظیمی همراه خود دارد. شنگ سونگ توانایی تغییر چهره هم دارد که او را به فردی غیرقابل پیش‌بینی تبدیل می‌کند.
  • دراهمین (Drahmin): یک Oni شیطانی در محدوده سنی ۲۵ تا ۳۵ سال که همواره ماسکی روی صورت خود دارد، پوست بدنش حالتی پیچ و تاب خورده دارد و یکی از بازوهای او به شکل چماقی میخ‌دار است.
  • کابال (Kabal): آدمکشی شیطانی از Outworld که بین ۲۵ تا ۳۵ سال سن دارد و همیشه با جلیقه زره-مانند سیاه و محکم و همین‌طور کت بارانی خود دیده می‌شود. صورت او توسط دستگاه تنفس مصنوعی سیاه‌رنگی پوشانده شده و سلاح او هم دو وسیله شمشیر-مانند قلاب‌دار تیز و کشنده است.
  • نیتارا (Nitara): خون‌آشامی از سرزمین Outworld با موهای مشکی که او هم سن و سالی مثل دو شخصیت قبلی دارد. دو بال بزرگ و چرمی از شانه‌های نیتارا خارج شده و معمولاً قطرات خون تازه از دندان‌های تیزش در حال چکیدن است.
  • ریکو (Reiko): مردی ۲۵ تا ۴۰ ساله که با لباس زره-مانند خود یکی از ژنرال‌های Outworld به حساب می‌آید. او چشمانی سفید و درخشان دارد و همیشه با خود یک پتک بزرگ حمل می‌کند.
  • اورسیر (The Overseer): مردی که در اواخر هشتاد سالگی به سر می‌برد و مسئول نظارت بر شرایط تمرینی و محل استقرار مبارزان زمین است.
  • امیلی (Emily): فرزند ۱۲ ساله کول که دختری لجوج و یک‌دنده است و از سن و سال خود بیشتر می‌فهمد.
  • سوفیا (Sophia): مادر همسر کول که زن فهمیده ۶۰ ساله‌ای است که از امیلی نگهداری می‌کند.
  • جس (Jess): خواهر همسر کول که سنی بین ۳۰ تا ۳۵ سال دارد و همیشه با کول درگیر است و او را پدری بد و خودخواه می‌داند. او هم با سوفیا و امیلی زندگی می‌کند.

با نگاهی به لیست منتشر شده از شخصیت‌های مورتال کامبت می‌توان به نکات مختلفی رسید؛ اول از همه حضور شخصیت جدیدی که نقش مهمی در فیلم خواهد داشت و می‌تواند در کنار اعضای خانواده خود، کمی حال و هوای درام به این اثر اضافه کند. نکته دیگری که به چشم می‌خورد سن و سال ریدن در این فیلم است که به گفته منبع آن شخصیتی ۱۴ ساله خواهد بود و به جای شخصیت بزرگسال همیشگی، با یک نوجوان طرف هستیم. همچنین اثری از شخصیت‌های محبوب مورتال کامبت مثل Sub-Zero ،Scorpion و Johnny Cage هم در این لیست دیده نمی‌شود؛ هرچند این موضوع نمی‌تواند دلیل قطعی برای عدم حضور آن‌ها در فیلم باشد و ممکن است سازندگان فیلم هنوز به سراغ جذب بازیگران مناسب این نقش‌ها نرفته‎اند.

این لیست چند هفته بعد از زمانی منتشر شده که سایت Omega Underground گزارش داده بود استودیو Atomic Monster، متعلق به جیمز وان که توسط (نیو لاین سینما) New Line Cinema، از زیرمجموعه‌های برادران وارنر (Warner Bros) مأمور ساخت فیلم جدید مورتال کامبت شده، در حال جستجو برای یافتن لوکیشن فیلمبرداری در شیکاگو است. شیکاگو هم همان جایی است که تشکیلات استودیو Midway، سازنده بازی‌های مورتال کامبت برای سال‌ها در آن واقع شده بود.

شاید هنوز برای قضاوت در مورد فیلم جدید مورتال کامبت زود باشد و این لیست هم نکات عجیبی دارد که باعث می‌شود طرفداران مورتال کامبت با شک و تردید به آن نگاه کنند، ولی در حال حاضر خبر بیشتری از فیلم منتشر نشده و بحث و گفتگو در مورد همین لیست هم جذابیت‌های خاص خود را دارد.

منبع خبر

گرد آوری : مجله فیلم


به گزارش مجله فیلم

به گزارش جام جم آنلاین به نقل از روابط عمومی رسانه ملی، مرتضی میرباقری با بیان اینکه امروز مرکز طرح و برنامه معاونت سیما یکی از بالغ‌ترین دوران خودش را طی می‌کند و مدیران و کارکنان شبکه‌ها کم‌تر دغدغه سیاستگذاری و راهبرد دارند، خاطرنشان کرد: در حوزه راهبردی، انتظار ویژه‌ای از شبکه‌ها نداریم ولی در حوزه عملیاتی از مدیران شبکه‌های تلویزیونی انتظار داریم که سریع‌تر و چابک‌تر عمل کنند.

معاون سیما با بیان اینکه در دوره جدید و با آرایش نیروها، سیاست معیّنی در رسانه ملی اتخاذ شده است، تصریح کرد: در دوره جدید، مدیران مجرب در ستاد و نیروهای جوان‌تر نیز در صف حضور خواهند داشت تا شاهد حضور و تحرک بیش‌تر نیروهای جوان در شبکه‌ها باشیم.

میرباقری در ادامه با اشاره به اینکه مرکز پژوهش و سنجش افکار صداوسیما در آخرین نظرسنجی‌اش، سبد رسانه‌ای مردم ایران را در ۱۰ مقوله فیلم و سریال، خبر، طنز و تفریح و سرگرمی، ورزش، بهداشت و سلامت، دین و مذهب، آموزش، اقتصاد و خانواده بررسی کرده است، گفت: در حالی که غربی‌ها با جنگ رسانه‌ای و نرم و همچنین داشتن بیش از ۲۹۶ شبکه ماهواره‌ای و فضای مجازی، سودای مدیریت مخاطب و افکار عمومی را در سر می‌پرورانند، اما ۷۲ درصد از مردم ایران بیننده فیلم و سریال، خبر، ورزش و طنز و سرگرمی داخلی هستند.

معاون سیما با بیان اینکه شبکه یک هم‌اکنون از نظر جذب مخاطب در موقعیت خوبی قرار دارد، خاطرنشان کرد: تهران به‌عنوان پایتخت، کانون تغییر و تحولات سیاسی در کشور است و با توجه به حضور یک‌پنجم جمعیت ایران در تهران، انتظار می‌رود که این شبکه از نظر سیاسی، تعاملات قوی‌‌تر و مؤثرتری داشته باشد.

او افزود: از مدیران شبکه‌های یک و پنج انتظار می‌رود با استفاده از ظرفیت‌های معاونت سیما، تغییر و تحولات عظیمی را در این شبکه‌ها رقم بزنند و میزان بیش‌تری از مخاطبان داخلی را جذب کنند.

میرباقری در ادامه با تأکید بر اینکه رسانه ملی در جمهوری اسلامی ایران منحصر به فرد است و مسئولیت بسیار بزرگی بر عهده دارد، تصریح کرد: بی‌تردید، گذر از گردنه‌های بسیار سخت و صعب‌العبوری که در چهار دهه پیروزی انقلاب اسلامی پیش روی کشور قرار داده شده بود، بدون تلاش و استقامت رسانه ملی امکان‌پذیر نبود.

معاون سیما با تأکید بر اینکه امروز، دشمن آشکارا و بی‌محابا وارد عرصه شده و با امکانات فراوان و ظرفیت‌های بی‌نهایت رسانه‌ای به مقابله با انقلاب اسلامی برخاسته است، تصریح کرد: امروز در سطح کشور و منطقه گام‌های اساسی برداشته‌ایم و انقلاب اسلامی جای پای ثابتی میان کشورهای منطقه باز کرده است.

معاون سیما با بیان اینکه عمق استراتژیک جمهوری اسلامی ایران بسیار دقیق است و جبهه مقاومت نیز در موضع بالاتری عمل می‌کند، گفت: رسانه ملی در این رقابت منطقه‌ای و جهانی، وظیفه بزرگتری بر عهده دارد و باید در داخل کشور نیز تلاش‌هایمان را گسترده‌تر کنیم چراکه رسانه ملی بزرگ‌ترین ظرفیت نظام برای انجام این وظیفه با کم‌ترین هزینه ممکن است.

میرباقری با اشاره به اینکه کارکنان رسانه ملی باید نبض جامعه ایران را در دست بگیرند و دائماً تحولات منطقه و داخل را رصد کنند، گفت: تغییر و تحولات اجتماعی به‌صورت عمیق، دقیق و کارشناسانه باید در اختیار مدیران رسانه قرار گیرد و مدیران رسانه نیز با سواد رسانه‌ای، خوانش این ظرفیت‌ها را داشته باشند.

وی افزود: مدیران رسانه ملی، فهم کافی برای تجزیه و تحلیل وضعیت جامعه دارند و رسانه ملی باید به زبان برنامه‌سازی خود، در خصوص موضوعات مهم روز برنامه بسازد. معاون سیما در پایان ابراز امیدواری کرد که رسانه ملی همچنان افتخارآمیز، وظیفه خود را انجام دهد و از گردنه‌هایی که روبه‌روی آن قرار گرفته است با افتخار عبور کند.

گرد آوری : مجله فیلم